
یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹
حاشیه های جالب عروسی پسر شیخ قدرت علیخانی
محمد خاتمی از حضور در مراسم عروسی فرزند قدرت الله علیخانی نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی به دلیل حضور مهدی کروبی امتناع ورزید.

از سوی دیگر خاتمی با احتمال حضور کروبی در مراسم، ابتدا یکی از همراهان خود را به مراسم می فرستد تا از حضور یا عدم حضور کروبی و موسوی مطمئن شود که با مطلع شدن از شرکت کروبی در این مراسم ، خاتمی که در نزدیکی میدان بهارستان بود از حضور در مراسم منصرف و به منزل باز می گردد.
به گفته یکی از میزبانان این مراسم خاتمی ضمن عذرخواهی برای عدم شرکت در این مراسم گفته بود؛ چون به من گفته بودند که موسوی و کروبی حضور ندارند به این مراسم آمدم اما فعلا بنا ندارم در مراسمی که کروبی و موسوی حضور داشته باشند شرکت کنم و این به صلاح همه است!
از حاشیه های این مراسم می توان به بی اعتنایی و بایکوت ابطحی توسط طیف مجمع روحانیون اشاره کرد که وی مجبور می شود در میان مهمانان عادی بنشیند.
از دیگر حاشیه های این مراسم صحبت نکردن ناطق نوری و خوئینی ها با کروبی علی رغم اینکه توسط میزبان سر یک میز نشسته بودند اشاره کرد به نحوی که بعد از دقایقی موسوی خوئینی ها جای خود را عوض کرد!
همچنین صاحبان مجلس با کنترل شدید حاضران مانع از گرفتن هرگونه عکس و فیلم توسط میهمانان می شدند.
از نکات قابل توجه این مراسم عدم دعوت خانواده عروس(موسوی بجنوردی) و داماد(علیخانی) از میرحسین موسوی برای شرکت در مراسم بود که بارها از سوی برخی مهمانان مورد سئوال قرار گرفت که میزبانان اعلام کردند موسوی دعوت نشده است.َ
شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۹
آقازاده های چپ کرده ای که آقاهایشان آقا ماندند
شاید برای جوانان نسل سومی باورش سخت باشد که مردانی در جمهوری اسلامی بوده و هستند که در راه اعتلای انقلاب و آرمان هایش پای حکم اعدام «فرزندان ناخلف» خود را هم امضاء می کنند ... در طول تاریخ همواره یکی از سنت های الهی آزمودن بندگان توسط اموال و فرزندان و خانواده آنها بوده است؛ به نحوی که در آیاتی از قرآن نیز با صراحت به این موضوع اشاره شده است.
وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (انفال/2)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (تغابن / 15)؛ جز این نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
در این راستا می توان بارز ترین نمونه های تاریخی در این خصوص را در زندگی برخی انبیاء الهی نظیر نوح و لوط و... جستجو کرد. نکته ای که در طول زندگی این بزرگواران به خوبی قابل مشاهده است جدا کردن حساب خود از اطرافیان ناصالح در خانواده می باشد که نهایتا منجر به عاقبت به خیری آنها می شود.
اما با نگاهی اجمالی به تاریخ انقلاب نیز وجود نمونه های متعدد از این دست به کرات به چشم می خورد.
آیت الله محمدی گیلانی
یکی از بارز ترین نمونه ها در این خصوص نحوه برخورد آیت الله محمدی گیلانی در قبال دو فرزند ناخلف خود می باشد که در جریان بلوای منافقین در خرداد سال 60 ، به همراه عده زیادی از منافقین دستگیر شدند. در آن زمان، برخلاف امروز، که فرزندان خواص! حاشیه امنی جهت انجام اقدامات خود احساس می کنند، فرزندان ایشان گرفتار تیغ عدالت پدر شده و نهایتا حضرت آیت الله خود شخصا آنها را محاکمه و حکم اعدام را صادر نمود.
شاید به پاس همین عدالتطلبی و بیتوجهی به ملاحظات خانوادگی در راستای حفظ نظام بود که 28 سال بعد رئیس جمهور در دیدار با ایشان وی را مدال افتخاری بر سینه ملت ایران دانسته و افزود: «آیت الله محمدی گیلانی عدالت را از خودشان آغاز کردند.»
آیت الله حسنی امام جمعه ارومیه
رشید حسنی (پسر بزرگ آیتالله حسنی) پس از پیروزى انقلاب ناگهان به گروه سیاسى سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طورى که مسئولیت شاخه آذربایجان غربى بر عهده او بود. در پی شناسایی محل حضور رشید در تهران آیت ا... حسنی حکم دستگیری وی را صادر کرد. وی در بخشی از خاطرات خود می نویسد : " جایش را شناسایى کردیم. در کمیته انقلاب تهران با آیتالله مهدوىکنى تماس گرفتم و گفتم: یک موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم است..... گفتم اگر مقاومت یا فرار کند، بزنید، نگذارید فرار کند و اگر هم تسلیم شد، دستگیر کنید و به کمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر کردند."
امام جمعه شهرستان ارومیه در ادامه می افزاید : "رشید را بعد براى بازجویى و محاکمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیتهایش آذربایجان بود در این شهر محاکمه و به اعدام محکوم شد و بلافاصله حکم اجرا گردید…»
در این رابطه وی بعدها نیز کمترین تردیدی از خود نشان نداده و مینویسد: "وقتى خبر اعدام رشید را شنیدم، چون به وظیفه خود عمل کرده بودم هیچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هیچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هیچ احدى در این مورد عقد اخوتى هم نبستهام. هنوز هم اگر یکى از فرزندانم بر ضدانقلاب و رهبرى خداى ناکرده فعالیت کند، همان کارى را خواهم کرد که با رشید کردم."
امام خمینی(ره)
در سال 59 وقتی سیدحسین خمینی در مشهد در دفاع از بنیصدر سخنرانی کرده بود مردم در اعتراض به او حملهور شدند که وی دست به اسلحه برد و نیروهای کمیته او را از بین مردم بیرون آوردند.
حضرت امام پس از اطلاع از این موضوع بدون کوچکترین ملاحظهای بر ضرورت برخورد قاطع با تحرکات وی تأکید و بخصوص بر این نکته که انتساب وی به بیت امام نباید سبب ملاحظه و تبعیض در برخورد با وی از سوی نیروهای انتظامی گردد، تصریح نمودند. ایشان دستور دادند سید حسین خمینی تحتالحفظ به تهران بازگردانده شود و اگر دست به اسلحه خود زد او را با تیر بزنند.
آیت الله خزعلی:
اما بعنوان آخرین نمونه می توان به مهدی خزعلی فرزند آیت ا... خزعلی اشاره کرد که با حضور محوری خود در فتنه 88 و افتادن به زندان در پی آن، آخرین برگ از داستان بیراهه رفتن فرزندان بزرگان را رقم زد. لذا این بار نیز شاهد مفارقت و اعلام برائت بزرگی از فرزند خود بودیم. آیت ا... خزعلی ضمن تأکید بر انحراف فرزندش بیانیه ای در برائت از وی صادر کرد که به شرح زیر است:
"خداوند متعال میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم» و نیز تذکر میدهد «لا تجد قوما یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم او ابناءهم.
در این دو آیه ارجمند خداوند سبحان به ما تنبه میدهد اگر اولادتان با خدا و رسول کنار نیامدند از آنها احتراز کنید و آنها را دوست نداشته باشید.
مدت مدیدی است پسرم مهدی خزعلی از راه مستقیم منحرف شده درست در خط مقابل قرار گرفته هر چه نصحیت میکنم و برای هدایتش متوسل به اولیای خدا میشوم اثر نمیکند.... دیگر کاسه صبرم لبریز شده، دیگر با او صحبت نمیکنم و حرفهای نامناسب او را بر نمیتابم.
ملت انقلابی عزیز همیشه در صحنه ما بدانند او از ما جدا هست و هر چه از من نقل کند، نپذیرند. با من ارتباطی ندارد ولی الان هم دعا میکنم خداوند به او توفیق دهد که از راه انحرافی که پیش گرفته است برگردد و گرنه خداوند مقتدر، اسلام و انقلاب و امام و رهبر و رئیس جمهور و مسلمین عزیز را از شر او مصون و محفوظ بفرماید."
اقدام تحسین برانگیز علمای مذکور امروز باید الگویی باشد برای همه کسانی که سالها در رکاب انقلاب بوده اند و اما این روزهای فتنه آلود، آنان را در مخمصه انتخاب «مصلحت اولاد» و «منفعت انقلاب و نظام» قرار داده است.
ملت ایران مشتاق است نخبگان و خواص خود را همانند سلف شجاع خویش آنگونه ببیند که در معرکه جدال حق و باطل حتی ملاحظه خویش و اولاد را هم نکنند. انشاءالله
پنجشنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۹
دلنوشته ای برای شهدای بسیجی فتنه سبز
بسم الله الرحمن الرحیم
یادشان بخیر . چند لحظه قبل ترش داشتند در مقابل نامردمان از نظام و انقلاب و از همه مهم تر حضرت ماه دفاع می کردند آخر تحمل نداشتند که بشنوند در کوچه های بنی انقلاب ماننده کوچه های بنی هاشم ناسزا بگویند ولی خدا را . آنها غیرت داشتند و مصمم بودند در دفاع ولیشان . من در روز قیامت شهادت میدهم که اگر اینها در کوچه های بنی هاشم بودند هرگز نمی گذاشتند با اولیا خدا آنگونه رفتار شود . می دانید چرا هدف تمام هجمه ها بسیج بوده هست و خواهد بود چون دشمن فهمیده است که فرزندان خمینی کبیر دیگر نمی گذارند کسی وقایع صدر اسلام را دوباره تکرار کند .

آن خانمی که گفته چادر از سر من کشیدند و بعد هم گفته شهدای بسیجی شما کجا هستند ( عروس همان آقای نامه بدون سلام را میگویم ) بیاید آدرس بیت شهید را از من بگیرد . ما مثل شما نیستیم . ما وقتی برای خدا بذل مهجه میکنیم فریادش نمی زنیم این خصوصیت خاندان شماست که اگر خدمتی هم کرده است در بوق و کرناست.
شهدای ما رفتند تا شما مدعی نشوید که در تمامی بحران ها یاور رهبرید . امروز آن آقا دوباره نامه بدون سلامش را در وب خود قرار داده است . نه مثل اینکه ایشان خود دوست دارد منفور باشد . از شما بیشتر تر این انتظار نمیرفت . شما خوب در این چند ماه خود را نشان دادید . با اعمالتان ثابت کرده اید که دنبال سهم خواهی هستید از حضرت ماه ولی به همین خیال خام بمانید که مولای ما به کسی باج بدهد . شما گول عناوینی که به شما دادند را خوردید . فکر کردید وقتی این لقب را به شما دادند تا به آخر برای شماست . نه آقا جان ملاک حال شماست که پر است از اشتباه و بی لیاقتی . شهادت در این دوره سعادت است و نه فقط شهادت که دفاع از انقلاب هم سعادت است و لیاقت میخواهد .
آقائی که لفظ جدید می سازی برای جامعه جهانی لیاقت شما همان است که پسرتان را روز قدس بگیرند و با فشار شما آزادش کنند . لیاقت شما این است که اسرائیل از پیشنهاداتان در نماز جمعه حمایت کند . لیاقت شما این است که مردم در تشییع جنازه شهدا علیه تان شعار دهند و از صف وفاداران به ولایت بیرونتان کنند . بله شما همه بی لیاقتید و در این فتنه فقط و فقط کسانی لایق بودند که خود را بسیجی و فرزند حضرت ماه می دانستند .
آری لایق غلام کبیری است که در سعادت آباد نمازش ترک که نمی شود هیچ شهید هم می شود . شما از خراسان که رفتید نیاوران در میان اسباب هایتان لیاقت رهبری همچون مولای ما را جا گذاشتید . هرکسی لیاقت ندارد مثل صیاد در فرمانیه شهید شود . آری فرزندان خمینی همیشه به دنبال لایق شدن برای شهادت هستند و دیگر نمی گذارند که دشمن خون کند دل امام و مولای ما را انشاالله.
تقدیم به روح پاک شهیدان فتنه سال هزارو سیصدو فتنه و اشک به امید گوشه چشمی
برگرفته از وبلاگ زیبای khatkhati
سهشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹
جنایت فتنه گران و تحول حسین قدیانی
این تصاویر حسین قدیانی ، فرزند هنرمند شهید اکبرقدیانی است که دراغتشاشات فتنه گران در ایام پس از انتخابات چیزی نمانده بود به پدرشهیدش بپیوندد که ظاهرا'سعادتش را نداشت یا خدا برای او برنامه دیگری دارد. امیدواریم عاقبت بخیر شود.
فتنه گران چنان باسنگ زدند به مغزش که بعد از آن مغزش تکانی خورد و قلمش متحول گردید و بعد از آن به بلای جان فتنه گران وسران فتنه تبدیل شد.
جمجمه اش از زاویه گیجگاه 30 تا بخیه خورده بود. خودش که بیهوش شده بود و اگر به دادش نرسیده بودند داشتند با سنگ سرش را له می کردند.
دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹
نهضت درخواست از مولایمان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای جهت انتشار رساله عملیه
با توجه به نیاز جمعیت میلیونی مقلدین مولای ولایت پیشگان ، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای در داخل کشور ایران به رساله عملیه حضرت ایشان ، همه می توانیم با درخواست الکترونیکی در سایت http://resaleh.org/ دامنه تقاضاهای عمومی را گسترش داده و از حضرت آقا بخواهیم تا شمس وجودش را در داخل کشور بیش از این در پشت ابرهای مصلحت پنهان ندارد .
باشد که در پیشگاه مولا و مقتدای غائب از نظر رو سفید شده و نائب بر حقش را از جان و دل یاری کنیم .
ان شاء الله
یکشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۹
نگراني خاتمي براي اصلاحات ! (بدون شرح)
محمد خاتمی رئیس بنیاد باران در جمع تعدادی از نیروهای رسانهای که در فضای مجازی فعالیت می کنند به تشریح آخرین وضعیت جبهه اصلاحات و آسیبشناسی آن پرداخت.
یکی از حاضران در این جلسه مهمترین محورهای سخنرانی رئیس بنیاد باران را در اختیار خبرنگار مشرق گذاشت که توجه خوانندگان را به این اظهارات جلب می نماییم.
به گزارش مشرق، خاتمی در این دیدار ابتدا از فرصتهای فراروی جریان اصلاحطلبی سخن گفت و افزود: بنده نسبت به انحلال غیرقانونی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین چندان نگران نیستم، چون اگر اصلاحات به مسیر اجتماعی خود ادامه دهد، همه مشکلات از جمله انحلال احزاب را پشت سر گذاشتهایم. مشکل اصلی زمانی پدیدار میشود که جریان اصلاحات به بنبست برسد و پایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد.
خاتمی در ادامه تصریح کرد: شرط دوام یک فعالیت سالم و مؤثر سیاسی، مشارکت در ساختار سیاسی کشور است و این را نباید به تسلیم شدن در برابر وضع موجود تفسیر کرد، آنچه که مذموم است تسلیم شدن است و نه سازش و سازش همیشه چیز مذمومی نیست.
رئیس بنیاد باران، جنبش اصلاحات را یک جنبش در کُما رفته خواند و تأکید کرد: اگر همچنان دست روی دست بگذاریم مرگ آن فرا خواهد رسید و زمانی متوجه این فاجعه خواهیم شد که دیگر پشیمانی فایدهای ندارد.
وی با انتقاد از فقدان استراتژی در جبهه اصلاحات تأکید کرد: چرا همه دست روی دست گذاشتهایم و سکوت کردهایم و سرگردان هستیم.
خاتمی یکی از مشکلات فعلی جبهه اصلاحات را فقدان مقصدیابی عنوان کرد و افزود: اینکه بنشینیم و زانوی غم در بغل بگیریم و دنبال مقصر بگردیم هنر نیست. اینکه من مقصر بودم یا موسوی یا کروبی، چه دردی را دوا میکند. برای برونرفت از شرایط فعلی و مرگ کامل، باید فعالیتهای اجتماعی خود را در قالب NGO ها و فضای مجازی گسترش دهیم.NGO ها و فضای مجازی گسترش دهیم.
وی در ادامه افزود: در عین حال باید بپذیریم که روشهای گذشته دیگر جواب نمیدهد. انتخابات تمام شد و ما انتخابات جدیدی پیش رو داریم. اینکه بنشینیم و مدام بیانیه بدهیم که کاری از پیش نمیرود. باید واقعیتهای جامعه را قبول کنیم و هرگونه ریزشی که در بدنه اجتماعی، مجازی و نخبگان داشتهایم را بررسی نمائیم.
رئیس بنیاد باران در ادامه تصریح کرد: من نظر شخصیام آن است که جنبش سبز با شکست مواجه شده و به انحراف کشیده شده است و سران آن هم مقصر اصلی هستند. ما حرکتی را شروع کردیم که به تقابل با نظام انجامید و اصلاحاتی که خون دل خورده بودیم و برای آن زحمتهای فراوان کشیده بودیم را در مسیر و شمایل براندازی قرار دادیم و بزرگترین ضربه را به آن وارد آوردیم.
خاتمی بار دیگر با انتقاد از حرکات ساختارشکنانه گفت: آخر و عاقبت این حرکات رادیکالی، انحلال حزب مشارکت و سازمان مجاهدین و زندانی شدن اعضای آن بود و به خاطر این تندرویهاست که ضربات پیدرپی را تحمل میکنیم.
وی در تبیین دلایل شکست جریان سبز و اصلاحطلبی اضافه کرد: به من میگویند توعافیتطلبی، تو باعث شکست جریان اصلاحات شده ای، اما یکی نیست از این آقایان بپرسد که دلایل بنبست فعلی در جریان اصلاحات، زنانه کردن عالم سیاست و خودبزرگبینیها و اقدامات خوشایند اجنبی بوده یا مشی اعتدال و آیندهنگری بنده؟ آنها که فقط نوک بینی خود را میبینند و تنها به کف خیابان دل خوش کردهاند، نمیتوانند فرجامی بهتر از این برای جنبش سبز تدارک ببینند، فرجامی که با یأس، بلاتکلیفی و سرخوردگی و شکست همراه شده است.
وی بزرگترین مشکل موجود در میان اصلاحطلبان را منیتها و خودخواهیهایی دانست که بر دور افراد تنیده شده است.
خاتمی در عین حال نسبت به آینده جریان اصلاح طلبی اظهار امیدواری کرد و تاکید کرد:برای ادامه فعالیت سیاسی خود باید در درون نظام باشیم. نباید اپوزیسیون خارج نظام باشیم، اپوزیسیون بودن به معنای رسیدن به خط پایان عمر سیاسی است.
پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹
بهلول بهشت فروش

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت: - بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.
بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم. هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!
سهشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۹
بلاگرهای بسیجی ماهی 700000 تومان حقوق میگیرند!
یک سایت مخالف ایران از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است که به آنها به صورت منظم پرداخت میشود.
به گزارش شبکه ایران، در همین راستا، یکی از سایتهای وابسته به جریان ضدانقلاب با اذعان به فعالیتهای مستمر و تاثیرگذاری این فعالیتها بر فضای عمومی اینترنت که موجب ریزش هوادار در میان جریان آشوب 88 شد، ضمن تلاش برای "ساماندهی شده" نامیدن این فعالیتها، نوشته است: انتخاب میان کیبُرد یا کلت کمری، انتخاب میان ایست بازرسی خیابانی یا ایست بازرسی در بزرگراه وبسایتها و وبلاگها، انتخاب میان تجمعهای سازماندهیشده مقابل سفارتخانههای غربی و خانه مخالفان نظام یا تولید محتوای سازماندهی شده در جهان بدونمرز اینترنت. بسیجیان مدتی است که با این انتخاب روبرو هستند."
این سایت البته تلاش کرده تا تفکرات ذهنی خود را به عنوان یک مطلب علمی به مخاطبانش عرضه کند و در همین زمینه، با بیان اینکه "بلاگرهای بسیجی در فضای مجازی هم ادبیات خاص خود را حفظ کردهاند. پرخاشگری به مخالفان، تهدید و گاهی فحشهای رکیک چاشنی نوشتههای آنهاست!"، عصبانیت خود از این حضور فعال را به نمایش گذاشته است.
نویسنده این مطلب به همین هم بسنده نکرده و از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است! البته مشخص نکرده که منبع این رقم جالب از کجا آمده است.
بسیجیان برای وبلاگنویسی حقوق میلیونی میگیرند!
چندی پیش، سایت وزیر ارشاد دولت اصلاحات در ادعایی بامزه با بیان اینکه بسیجیان به وبلاگ نویسی تشویق سازمانی شدهاند، نوشت که آنان برای هر پست وبلاگ در مدح مسئولان رهبری نظام و دفاع از رئیس جمهور حداقل "شصت هزار تومان" دریافت میکنند.
بنابر حساب و کتاب سایت جرس، با این اقدام، هر بسیجی وبلاگنویس ماهی یک میلیون و هشت هزار تومان کسب میکند که با توجه به خط فقر در ایران بسیار جذاب است.
هراس از حضور انقلاب اسلامی در اینترنت؛ چرا؟
کارشناسان رسانه، پایین آمدن محتوای ضدایرانی در فضای سایبر و تنگ شدن فضا برای فعالیت در حضور بلاگرهای انقلابی را یکی از دلایل اصلی مخالفت و ترس اپوزیسیون از فعالیتهای اینترنتی جوانان ایرانی ارزیابی میکنند.
این مساله از آنجا ناشی میشود که تا چند سال پیش فضای اینترنت به طور کامل در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی ایران بود و آنان در این عرصه یکه تازی میکردند.
با این وجود، در سالهای اخیر به ویژه بعد از کودتای نافرجام مخملی سال 88، جوانان ایرانی با ظرفیتهای فضای مجازی آشنا شدند و با ورود به این عرصه، صحنه جنگ نرم را نیز به عرصه تقابل خیر و شر بدل کردند.
تلاش برای تولید محتوای اخلاقی، انسانی و اسلامی درحالی که طرف مقابل به دنبال ایجاد فضای وحشت، اختناق و دامن زدن به نابسامانیهای اخلاقی و جنسی است، اصلیترین هدف بلاگرهای ارزشی در اینترنت است.
حضور ارزشی در اینترنت؛ موفق با ناموفق؟
اما نگاهی اجمالی به اتفاقات سال گذشته در فضای مجازی، مشخص میکند که این ادعا درست نیست و جریان انقلابی توانسته با وجود سابقه کم و کوتاه مدت در این عرصه، تاثیرگذاری فوقالعادهای داشته باشد.
به عنوان مثال، سال گذشته سیستم وبلاگنویسی "وردپرس" طی یک آمار رسمی اعلام کرد که وبلاگ "آهستان" که یکی از بلاگرهای ارزشی نویسنده آن است، در زمره ده وبلاگ برتر و پربیننده جهان قرار گرفته است.
با این حال به نظر میرسد با توجه به فضای جنگ نرم غرب علیه ایران، این مجداله مجازی در ابتدای خود قرار دارد و در آیندهای نه چندان دور شاهد یک رقابت جدی در این زمینه خواهیم بود.
یکشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۹
بهائیت ؛ طاعون سیاه
بهاییت کمتر از 170 سال سابقه دارد.این فرقه از زمان پیدایش تاکنون، بدون پشتیبانی خارجی هیچگاه زنده و فعال نبوده است و به ترتیب، روسیه، انگلیس، امریکا و رژیمصهیونیستی در این مدت از این فرقه حمایت کردهاند. ایجاد ادیان و فرق ساختگی، یکی از ترفندهای مرسوم دولتهای استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دستساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده یا حداقل چهرۀ ادیان الهی را مشوش سازند.
1- روسیه؛ سفارت روسیه از آغاز فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهاییه از رهبران این فرقه حمایت میکرد. به عنوان مثال دالگورکی، سفیر روسیه در تهران، برای نجات بهاء اله از زندان پادرمیانی کردوفرستاده خود رابا وی همراه نمود تا به سلامت ازایران خارج شود.
زمانی که بهاءاله، در عهد ناصری به سفارت روس پناهنده شد، سفیر و دولت روسیه تزاری از وی حمایت کردند. وی، مدّتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در «زرگنده» (شمیران) به سر برد و به استناد منابع بهایی، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام، سفیر از وی خواست که به خانه صدر اعظم برود و «ضمناً از مشارالیه [میرزا آقا خان نوری، صدراعظم] به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی میسپارد، در حفظ و حراست او بکوشد» ! «و اگر آسیبی به بهاءاله برسد و حادثهای رخ دهد، شخص صدراعظم، مسئول سفارت روس خواهد بود.»
شوقی افندی ـ نیز از «نهایت اهتمام» و تلاش «سفیر دولت بهیه [روسیه] ایده الله تبارک و تعالی دراستخلاص» بهاء ا زندان دولت ایران سخن گفته واز «حمایت»مخلصانه و«فیسبیل الله» جناب «اعلی حضرت امپراتور دولت بهیۀ روس ایده الله تبارک و تعالی» از بهاء قدردانی کرده است
به نظر میرسد روسیه پس از مقاومت دلیرانه مردم ایران در جنگهای ایران و روس(1828-1803 م.) و حکم جهاد علما علیه روس _ بهرغم به سرانجام رسیدن عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمانچای به نفع روسیه، به دو نکته اساسی در رابطه با ایران شیعی پی برد؛ نخست، بحث جهاد و قدرت بسیج نیروها توسط علما و دیگری اعتقاد و امید به امام زمان (عج)، که همواره امید به او راهگشای جریانهای شیعی، در طول تاریخ بوده است. بنابراین نتیجه، میتوان تلاش روسیه را در حمایت از بابیت و بهاییت و ضربه زدن به اعتقاد مهدویت و جهاد روشنتر تحلیل نمود.
2. دولت انگلستان؛ بعد از انتقال رهبری بابیت و بهاییت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه به تبعیت استعمار انگلیس درآمدند. در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجۀ انگلیس در نوامبر 1917م. اعلامیه خود را بر مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا، فرماندۀ کل دولت عثمانی، به دلیل حمایت عبدالبهاء از انگلیس و دادن آذوقه به ارتش انگلیس، تصمیم به قتل وی و انهدام مرکز بهاییت در عکا و حیفا گرفت. وزیر خارجۀ انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور داد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء بکوشد و بر اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینۀ به وجود آمدن رژیم صهیونیسم به وجود آمد ؛ به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول، به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود، طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت کرد.
در واقع، عباس افندی به وسیلۀ همکاری با ارتش بریتانیا در فتح قدس و گرفتن نشان از پادشاه انگلیس و دعا برای جرج پنجم، راهی را در تاریخ این فرقه گشود که در سراسر قرن بیستم و تا امروز، با قوت ادامه دارد.
در اعلامیهای که ارگان محفل بهاییان (اخبار امری) در شماره 4 خود (مرداد 1329) منتشر کرد، خاطر نشان شده که محفل بهاییان انگلیس، در امر پیشبرد تبلیغات بهاییت در قارۀ سیاه، با مراکزی چون انجمن پادشاهی آفریقایی (انگلیس)، مدرسه السنه شرقی لندن و شعبهای از دانشگاه آکسفورد و شعبههای دیگر در اداره آفریقای شرقی و غیر آن رایزنی داشته و از آنها کمک فکری و اطلاعاتی گرفته است. نشانهها و نتایج این امر را در موارد زیر میبینیم:
24 دی 1339ش، امالمعابد (مشرق الاذکار مرکزی) بهاییان در آفریقا واقع در کامپالا (پایتخت اوگاندا) توسط روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، افتتاح شد و در مراسمی که به همین مناسبت برگزار شد، نمایندۀ حکومت انگلستان و برادر پادشاه اوگاندا، با خانواده خود و جمعی از مأموران عالی رتبۀ کشوری و لشکری دولت دیکتاتوری اوگاندا، شرکت کردند.
3. امریکا ؛ بر اثر حمایتهای امریکا، بهاییان به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری امریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.
از نظر بهاییان، مهد بهاییت ایران است؛ ولی مهد نظم اداری و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهاییت در امریکا قرار دارد. دومین مشرق الاذکار بهاییان در جهان نیز در شهر شیکاگوی امریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشت.
بر اساس آمار منتشر شده توسط سایت رسمی محفل ملی بهائیان امریکا، تعداد کل بهاییان امریکا رقمی در حدود 155 هزار نفر است که شامل ایرانیهای بهایی در امریکا هم میشود. همین منابع، تعداد کل بهاییان دنیا را رقمی در حدود شش میلیون نفر اعلام میکنند و این بدان معناست که بهاییان امریکا در حدود 5 / 2 درصد کل بهاییان جهان را تشکیل میدهند. با توجه به این امر، جای این پرسش وجود دارد که: چرا در حالی که تنها 5/2 درصد بهاییان، مقیم امریکا هستند، 70 تا 80 درصد کرسیهای نه نفره بیتالعدل اعظم در قبضه امریکاییها قرار دارد؛آن هم امریکاییهایی که نه بهاییزاده بوده و نه سابقه درخشانی در بهاییت داشتهاند.

عباس افندی (پیشوای بهاییان) طی سالهای1913 ــ 1911 سفری به مغرب زمین کرد و طی نطقهای متعددی که در مجامع گوناگون (اغلب ماسونی) اروپا و امریکا ایراد نمود، از امریکا جانبداری، بلکه تقدیس کرد. وی در یکی از اظهارات خود ادعا کرد که: «قطعۀ امریکا نزد حق، میدان اشراق انوار است...»!
او در سخنرانی دیگر خود اظهار کرد: «از برای تجارت و منفعت ملت امریکا، مملکتی بهتر از ایران نیست؛ چه که مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است. امیدوارم ملت امریکا، سبب شوند که آن ثروت، ظاهر شود»!
درهمان زمان، مرید و منشی عباس افندی و یکی از مسئولان بهاییت در امریکا (علیقلی خان نبیلالدوله) نیز نقشی اساسی در انتخاب و اعزام شوستر، «مستشار امریکایی» به ایران ایفا کرد و برای نخستین بار او بود که پای کمپانیهای نفتی امریکایی را به ایران باز کرد.
ورود مورگان شوستر امریکایی به ایران، ارتباط او با انجمنهای سری و گروههای افراطی، تروریستی و رهبران جامعۀ بهایی، باعث شکلگیری یکی از کانونهای بحران دورۀ قاجار شد. فعالیتهای تروریستی این دوره از مسائل پیچیده و مبهم تاریخ ایران است. فعالیتهای تروریستی دوران انقلاب مشروطه و پس از آن، ارتباط نزدیکی با شبکۀ بهاییت دارد. عضویت افراد بهایی در انجمنهای مخفی تروریستی، از جمله «کمیتۀ مجازات» و نقش مؤسسان بهایی این گروه تروریستی، از جمله مسائل بازبینی نشدۀ تاریخ ایران است. ابوالفتحزاده، منشیزاده و مشکات الممالک عضو فرقۀ بهاییت بودند، که پایهگذاران کمیتۀ مجازات شناخته شدهاند. بر اساس اسناد موجود، شوستر امریکایی با این شبکه در ارتباط نزدیک بوده است.
زمانی هم که شوستر و همکاران امریکاییاش برای تصدی ادارات گمرک و مالیه ایران در ماه می 1911 م. برابر جمادی الاول 1329ق. وارد تهران شدند، محفل بهاییان ایران، توسط نبیلالدوله استقبال باشکوهی از شوستر به عمل آورد.
4. رژیم صهیونیستی؛ بهائیت از آغاز پیدایش خود با یهود همکاری داشت، به طوری که دکتر احمد شلبی در بیان عقاید این فرقه در کتاب «مقارنة الادیان الیهودیه» مینویسد: هیئت بین المللی حیفا در نامهای به محفل روحانی ملی بهاییان ایران، در اول ژوئیه 1952 رابطۀ شوقی افندی را با حکومت اسرائیل اعلام داشت.

روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی در دیدار با بنگوریون، نخست وزیر وقت اسرائیل، چنین اظهار میدارد : «ما به اینجا (اسرائیل) تعلق داریم. اگر قرار باشد قائل به تمییز و امتیاز هم شد من ترجیح میدهم که جوان ترین ادیان در یکی از تازهترین کشورهای جهان، نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت: آینده ما چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است.»
با توجه به مطالب فوق، معلوم میشود که فرقه بهاییت از آغاز تأسیس تا زمان حال، همیشه وسیلهای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولتهای استعماری بوده است.
شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹
کروکی ماچ و بوسه کروبی و موسوی
آنچه در زیر می خوانید مشروح جلسه خواستگاری من از دختر دوست دوم خردادی پدرم است. هی خدا! همه صحبت کردند و درباره همه چیز هم صحبت شد الا بحث اصلی. این چند خطی که در زیر می آید درد دل من با شماست:
پدر عروس: آقازاده چی کاره هستند؟
پدر آرملیا: در خبرگزاری چیزنا کار می کند. برنده لوح سپاس از جشنواره مطبوعات شده.
مادر عروس: چیزنا دیگر کدام قبرستان است؟ بیمه هم هستند جناب آرملیا؟ خانه دارد؟ ماشین چی؟ آهان حقوق چقدر می گیرند آرملیا؟ به هر حال از قدیم و ندیم گفته اند؛ جنگ اول بهتر از صلح آخر است. جانم برای تان بگوید؛ این دختر ما از هر انگشتش یک چیز می بارد. شما رسم تان درباره مهریه چیست؟ ما یک رسمی که از اجدادمان به ما رسیده این است که؛ وقتی دختر، شوهر می دهیم، جهیزیه را سبک می دهیم، مهریه را سنگین می گیریم ولی وقتی می خواهیم پسرمان را خانه بخت بفرستیم، برعکسش عمل می کنیم. به هر حال آداب و رسوم را باید زنده نگه داشت. خدا اموات شما را رحمت کند؛ گل بانو یک عمه داشت که سال گذشته، شوهرش سرطان گرفت و مرد! مهریه اش آن زمان ۱۳۸۹ سکه طلا بود که به پول الان می شود ۸ برابر. من جدول ضرب کردم، تقریبا شد ۸ برابر. نور ببارد به قبر شوهر عمه گل بانو. عجب مرد زن ذلیلی بود. گل بانو مو نمی زند با عمه باجی.
پدر عروس: ما سحام نیوز و کلمه نیوز شنیده بودیم؛ چیزنا نشنیده بودیم. سحام نیوز از قرار مال کروبی است و کلمه نیوز هم مال مهندس.
پدر آرملیا: ظاهراً این ۲ تا دیروز به دیدار همدیگر رفته بودند.
پدر عروس: سحام نیوز می گوید؛ این موفقیت کار کروبی بوده، کلمه نیوز می گوید؛ کلنگ این ماچ و بوسه را مهندس به صورت کروبی زد.
پدر آرملیا: اما جفت این سایت ها می گویند؛ این دیدار موفقیت بزرگی برای جنبش به حساب می آید.
مادر آرملیا: از خواب دیدن برای براندازی نظام، به چه موفقیت هایی دل خودشان را خوش کرده اند. همچین در بوق کرده اند این دیدار را که انگار در یک جنگ چریکی به پیروزی رسیده اند.
پدر عروس: دیدار کروبی و مهندس مرا یاد اقامت امام در نوفل لوشاتو انداخت! یعنی ببینی کدام اول از ماشین پیاده شد، کدام دوم؟ با ۲ تا ماشین بودند یا با چی؟ کدام اول صورت اون یکی را بوس کرد.
پدر آرملیا: اهداف جنبش به چه چیزهایی تنزل پیدا کرده. کم مانده برای این دیدار کروکی بکشند! ژانگولر بوده این عملیات از قرار!
مادر عروس: بحث سیاسی را همیشه می شود کرد. شما فکر تالار کرده اید؟ در تالار فرمانیه دختر خاله گل بانو نبودید ببینید چه عروسی ای گرفته بود، آقا داماد برایش. ماه عسل هم رفتند پاریس. همین چند وقت پیش.
مادر آرملیا: پاریس که چند وقت پیش درگیری بود و تا مدتها کارمندان فرودگاههای فرانسه اعتصاب کرده بودند.
مادر عروس: گفتم پاریس؟ منظورم ایتالیا بود.
پدر عروس: خب جناب آرملیا! از کارتان بگویید.
آرملیا: من راستش تا همین چند ساعت پیش در خبرگزاری چیزنا کار می کردم. امروز اخراج شدم. البته در راه خانه شما آقای چیز مدیرعامل چیزنا از من خواست که برگردم به خبرگزاری.
مادر آرملیا: اگر اجازه بدهید این ۲ تا گل نوشکفته بروند و با هم صحبت کنند. حرفهایشان را بزنند تا ببینیم خدا چه می خواهد.
مادر عروس: البته ما یک رسمی که داریم این است؛ برای دیدار اول پسر از دختر چیزلفظی می گیریم. جخت بلا دختر یکی از دوستان گل بانو غافلید چیزلفظی از داماد چی گرفته بود؛ یک ماشین پرادوی مشکی. رنگ متالیک. شاسی بلند. ترمز ABS. فرمان هیدرولیک. یخچال. ماشین یک دکمه هم دارد که اگر بزنی، کار ماشین لباسشویی را می کند. خشک کن هم دارد.مادر آرملیا: شما چرا اینقدر سخت می گیرید؟ آرملیا مگر چقدر درآمد دارد که اینطوری خرج کند؟ زندگی را از اولش باید آسان گرفت.
مادر عروس: ما که چیزی نخواستیم؛ اینها الان عرف جامعه است.
پدر آرملیا: شما برای پسر خودتان هم می روید خواستگاری، زیر بار این چیزها می روید؟
مادر عروس: معلوم است که نمی رویم؛ ما از این رسم ها نداریم. یعنی از قدیم نداشتیم.
مادر آرملیا: ولی از آن رسم ها دارید!
مادر عروس: دخترمان را که از زیر بته به عمل نیاوردیم!
مادر آرملیا: این درست، اما ما برای یک امر خیر آمده ایم، نه برای معامله. اجازه بدهید این سنت پیامبر، جاری شود در جامعه. آداب و رسوم غلط دست و پاگیر است. اصلا ببینیم خود بچه ها چه می گویند. ان شاءالله که به توافق برسند.
مادر عروس: ما کلا در خانواده مان حرف اول و آخر را من می زنم. حرف گل بانو حرف من است.
مادر آرملیا: ولی آرملیا به خواستگاری دخترتان آمده.
مادر عروس: به خواستگاری هر کی اومده. اصلا ما دختر، شوهربده نیستیم. هری!
پدر عروس: خانم!
مادر عروس: تو برو همون کروکی دیدار کروبی و مهندس را بکش. یک کلام از دخترت دفاع نکنی ها! همچین درباره کروکی صحبت داشتی می کردی که انگار اسکانیا چپ کرده! راست راست دارند حق دخترت را می خورند، تو نشسته ای درباره این داری صحبت می کنی که کروبی اول مهندس را بوسیده یا چی؟ آخه به تو چه که سحام نیوز و چیزنیوز چی نوشته اند؟ این همه کروبی از شهرام پول گرفت، چی اش به تو ماسید؟ یک بار نپرسی این آرملیا، اهل دود هست یا نیست! گناه می شود. اصلا از کجا معلوم این بچه که همچین مظلوم نشسته، همیشه اینقدر مظلوم باشد؟ پس آداب و رسوم چه می شود؟ این چیزها را اموات برای ما یادگار گذاشته اند… (شرمنده؛ از اینجا به بعد را نمی شود کار کرد.)
«آرملیا»
«آرملیا»
پنجشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۹
فتنه گران سال 88 از اول انقلاب مشکوک می زدند !
پس از انتشار این تصاویر سعید حجاریان در مصاحبه با آسوشیتدپرس گفت: گروگانگیر حاضر در عکس گرفتهشده در سال 1979 محمود احمدینژاد رئیسجمهور منتخب مردم ایران نیست، بلکه یکی از مبارزانی است که در زندان خودکشی کرد. این مساله گرچه در آن ایام به نحوی با سکوت گذشت اما در متن و بطن خود اصلاح طلبان را در دامی گرفتار کرد که گویا طی سالیان دراز سعی داشتند این مساله را مسکوت بگذارند.ماجرای تقی محمدی و مردان خاکستری.اما تقی محمدی که بود و برخی اصلاح طلبان امروز چه رابطه ای با وی داشته اند؟
تقی محمدی متولد 1336 و ساکن نازیآباد بود که برخی او را از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دانستهاند. او که پیش از انقلاب به شغل آزاد اشتغال داشت، به میان دانشجویان پیرو خط امام رفت. تقی محمدی از دانشجویانی بود که در یکی از روزهای اول تسخیر لانه جاسوسی، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد؛ همان فردی که در تسخیر سفارت کنار گروگانها دیده می شود و در اوایل به اشتباه عکس او به خاطر شباهت با احمدی نژاد معروف شد.
محمدی که در کمیته انقلاب منطقه نازیآباد فعال بود، به کمیته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسی، پیگیری جریانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد کودتای نوژه فعال شد. سپس وی به جمع حاضر در اطلاعات نخستوزیری پیوست. پس از انفجار هشت شهریور در فاصله کوتاهی تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام میشود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب میشود.
دادستانی انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخستوزیری، با هماهنگی وزارت خارجه و بدون آشکار نمودن موضوع، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. اما تقی محمدی که پس از شنیدن برخی اعترافات هم پروندهای هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناس مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت میکند اما در این فاصله به طرز مشکوکی با کمربند در تاریخ 19/1/1365 خودکشی مینماید.
برخی از کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که اینگونه خودکشی با توجه به اینکه تقی محمدی بر روی رگهای گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشتهاند و بعد حلقآویزش کردهاند. این امر حتی مورد تصریح علنی روح الله حسینیان در سخنرانی 10/6/1379 نیز قرار گرفت. چند روز بعد کمیتهای متشکل از مصلحی نماینده دادستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی میپردازند. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط باجواد قدیری ویکی ازعاملین انفجارحزب جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود. خوئینیها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار میگذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست» در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینیها اعلام میگردد که او پاسخ میدهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام کرد خودش کار تحقیقات را برعهده میگیرد، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمیگذارد. مرگ تقی محمدی در لحظهای اتفاق افتاد که بسیاری از گرهها در حال باز شدن بود، اما این رخداد کمک کرد تا در فاصله کمی فشارهای موسوی خوئینیها مؤثر واقع شود و تحقیقات درباره پرونده انفجار نخستوزیری متوقف شود. پس از آن نیز به فاصله اندکی پرونده مسکوت ماند. از دوستان نزدیک تقی محمدی، سعید حجاریان، محمد کاظم رضوی، خسرو تهرانی و محسن سازگارا بودند. تا آنجا که مشهور است سعید حجاریان و سازگارا تدفین و مراسم یادبود «تقی محمدی» را برگزار کردهاند.
چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹
هیولاهای کوچک ، هدیه دموکراسی غرب به عراقیها و افغانها
پديده «كودكان هيولايي»، پديده اي است كه با حمله هاي نظامي آمريكا و متحدانش به كشورهايي مانند عراق و افغانستان موضوعيت پيدا كرده است.
«كودكان هيولايي» همان كودكاني هستند كه بواسطه استفاده از اورانيوم ضعيف شده توسط آمريكا و اثرات آن بر والدين آنها بصورت ناقص به دنيا مي آيند كه بخاطر شمايل آنها به اين نام خطاب مي شوند.

تثبيت اورانيوم رقيق شده روي جنين زن باردار رشد آنرا دچار اختلال مي كند و موجب تولد نوزاداني معلول مادرزادي مي شود كه هرگز ديده نشده است و يا بسيار نادر بوده است. به اين ترتيب بسياري از اين اطفال بدون سر و بدون عضو به دنيا مي آيند. وقتي يك زن عراقي بچه اي به دنيا مي آورد، اولين سؤال او اين نيست كه دختر است يا پسر بلكه مي پرسد آيا كودك من معمولي است يا ...

راستی ، عاشقان دموکراسی آمریکایی کجاهستند که سرشون رو تو آخُور این جنایت کارهای قرن فرو برده و با فتنه سال 88 می خواستند مملکت رو تحویل اربابهای خونخوارشون بدهند ؟!
سهشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۹
نماینده اقلیت مجلس در چرت ، نماینده اکثریت تو مچگیری !
از عجایب مجلس ما اینه که نماینده چپ کرده مثل هم حزبی هاش تو محل کار چپ کرده و نماینده اکثریت هم مثل هم حزبیهاش کلی کشیک کشیده تا مچ حریف رو بگیره و رسواش کنه !؟
این وسط فقط معلوم نیست که کی باید وظیفه نمایندگی رو انجام بده و حق وکالت ملت رو بجا بیاره ؟!
دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹
اختلافات محمد خاتمی با میرحسین موسوی ؛ سیاه بازی یا مبنایی ؟
چندی است که از اردوگاه فتنه گران سال 88 تهران خبر می رسد که در داخل خود دچار اختلاف دیدگاه شده و برخی با محورت محمد خاتمی با تقبیح رفتارهای آنارشیستی طیف دیگر خواهان سوار شدن بر آخرین واگن قطاردر حال عبور انقلاب اسلامی می باشند و در برابر این گروه جمعی از سران سبز جامه فتنه با محوریت میرحسین موسوی اصرار دارند که چهره ضد انقلابی به خود گرفته و دشمنان داخلی نظام جمهوری اسلامی را رهبری کنند .

این دیدگاه که در روزهای اخیر با تلاش فراوان وابستگان سیاسی تشخیص دهندگان مصلحت نظام تبلیغ می شود با سوالات جدی روبروست که به نظر می رسد بازیگران این نمایش می خواهند با تردستی از فراگیر شدن این سوالات جلوگیری کنند .
اما آیا می توان در برابر ملت هوشمندی که پس از رفوزه شدن برخی از به اصطلاح خواص نظام خود محکم و باصلابت از تفکرات ناب امام خمینی عزیز و امام خامنه ای محبوب ، دفاع کردند ایستاد و آنها را با تله تئاترهای مسخره فریب داد ؟!
از عجایب روزگار ما این است که برخی از مدعیان هوش و سیاست ؛ ماهها در جلسات خصوصی خود نشسته و برای جهت دهی احزاب و سیاسیون ، افکار عمومی و ... برنامه ریزی می کنند با این همه ادعایشان هنوز نتوانسته اند برآورد صحیحی از عملکرد معجزه آسای هوش عمومی اکثریت ملت خصوصا علاقمندان به تفکرات علوی امام خمینی و امام خامنه ای داشته باشند .
ملتی که توانست در گرد و غبار شدید فتنه سال 88 با استمداد از هدایتهای پیامبرگونه امام خامنه ای ( حفظه الله ) کشتی انقلاب خود را از گردنه های سخت عبور دهد آیا فریب سیاست بازان طراح فتنه را خواهند خورد ؟
امروز که فتنه گران خود را رسوای عام و خاص می بینند و دریافته اند که حرکت آنارشیستی ایشان نتیجه مورد انتظار را به بار نیاورده تلاش می کنند تا با تقسیم کار ، هدف اصلی خود ( تغییر اساسی در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران ) را پیگیری کنند .
خنگترین ، احمق ترین و خودپرست ترین گروه از این اردوگاه پذیرفته اند تا نقش آنارشیستی ( هرج و مرج گرا ) سال 88 را برای خود حفظ کرده و حامیان حرکتهای تند ضدانقلابی را به ادامه مسیر مجاب کنند .
گروه دوم که خود را خیلی عاقل فرض کرده و فکر می کنند طراحان اصلی برنامه ها خودشان هستند ؛ در مقطع فعلی به توبیخ گروه اول پرداخته و اصرار دارند که بر قطار در حال عبور انقلاب اسلامی سوار شوند و حتی حاضرند که اگر به داخل واگن راه داده نشدند به میله های بیرونی آن آویزان بمانند و همراه قطار باشند .
انتخاب این نقش توسط این گروه کمی عاقلتر بر این مبنا بوده است که معتقدند زمانی می توان یک نظام مقتدر و مردمی را سرنگون نمود که همچون میکروب و انگل از داخل به اندامهای حیاتی آن هجوم برد و از بیرون نمی توان با تفکرات حاکمیت اسلام علوی و معتقدان به ولایت مطلقه فقیه در افتاد .
اما گروه سوم و طراحان اصلی اردوگاه فتنه ، نگاهی ابزاری به دو گروه قبلی دارد و تلاش می کند تا با سیاستهای معاویه ای ، به پشتیبانی لجستیکی ، مالی و معنوی احمقها و خودبزرگ بینهای اردوگاه بپردازند و در شرایط فعلی که اوضاع به طور کامل متفاوت با طراحی های اولیه شده می خواهند احمقها را وادار به تداوم حرکات آنارشیستی کرده و نظام را وادار به برخورد سخت با آنها نماید و آخرین بهره برداریهای ممکن از این مهره های سوخته را داشته باشد .
از سوی دیگر با کمک رده های پایینتر و کمتر شناخته شده اردوگاه خود در لباس اصولگرایان منقد ، اصولگرایان اصلاح طلب ، طرفداران جذب حداکثری و ... هرطور که شده امثال خاتمی را به بدنه نظام برگردانند و نمایندگان خود را برای فتنه های بعدی در داخل سیستم داشته باشند .
اما سوال اصلی این است که آیا این فتنه گران رسوا می توانند خیل عظیم ملت هوشیار ایران علوی را فریب داده و گنجشک را بجای قناری غالب کنند ؟
مردم از سیاه بازی این مجموعه احمق پرمدعا بسیار می خندند و در آخر کار یک پول سیاه هم به بازیگران سیه روی نمایش نخواهند داد .
والعاقبه للمتقین