موندن تو راه حق ، نه آسونه نه ساده
شعر
داد می زنه این روزا ، توی خیابون فِری
بسیجی واقعی ، همت بود و باکری

بسیجی واقعی ، اونه که مرده باشه
اگه که زنده باشه باید تو خونه باشه
به یاد من نمونده ،خاطره زیادی
ز همت و باکری ، به غیر کلیاتی
یاد ندارم که همت مسجد سوزونده باشه
نماز جمعه هاشو ، اینجوری خونده باشه
میشه مگه باکری هیئت ندیده باشه
به شهر و خونه هامون آتیش کشیده باشه
برای دفع دشمن باکری داده خونش
نه در راه بی بی سی ، حذر کنه ز جونش
غصه نخور بسیجی اینم یه جور جهاده
موندن تو راه حق ، نه آسونه نه ساده
یادم میاد یه روزی ، به وقت انتخابات
قِر میومد به بانو با کلی افتضاحات

رو پرچم تو دستش ، اسم پیامبرم بود
چیکار میکرد اگه اون ، برادر همتم بود !؟
غربتمون رو امروز ، باکریها می دونن
که سبزیا می رقصن ، تو خیابون می خونن
همون جماعتی که شکسته پشت همت
داد میزنه : حمایت ، بسیجی با غیرت !؟

وقتی گلی و پری با هم می رن خیابون
حرمت خون همت ، فنا میشه چه آسون
غصه نخور بسیجی ، اینم یه جور جهاده
موندن تو راه حق ، نه آسونه نه ساده
منافقا همیشه ریگ توی کفششونه
بسیجی با غیرت دشمن جونشونه
حب ولایت اما تو قلبمون می مونه
چشم حسود کور بشه که قلبمون جوونه
یه وقت باید بجنگی ، تو جبهه ها تو میدون
یه وقتی هم که جبهه ، میشه همین خیابون

غصه نخور بسیجی ، اینم یه جور جهاده
موندن تو راه حق ، نه آسونه نه ساده